ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

63

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سبب در تصرف رها اين بود كه مردى از بنى نمير كه عطير ناميده ميشد و مردى نابخرد و شرور بود شهر را در تصرف داشت و نماينده‌اى از جانب خود بنام احمد بن محمد در آنجا برقرار داشت و اين مرد با اهالى شهر نيكرفتارى و با رعيت عادلانه سلوك كرد ، مردم متمايل به او شدند . عطير درابه خود بيرون از شهر مقيم بود و در اوقات پراكنده گهگاه به شهر ميآمد ، ملاحظه نمود كه نمايندهء او در شهر حكم و امر و نهى مىكند ، بوى رشك برد روزى به او گفت : تو مال مرا خورده‌اى و بر شهر من چيره شده‌اى و تو امير و من نايب تو شده‌ام . احمد بن محمد از او پوزش طلبيد نپذيرفت و او را كشت ، مردم كشتن او را صواب ندانسته و بر عطير خشمگين شدند و با نصر الدوله بن مروان مكاتبه كردند كه شهر را به او تسليم كنند . نصر الدوله نماينده‌اى از جانب خود بسوى آنها گسيل داشت وى در « آمد » بود و نامش « زنگ » و رها را تحويل گرفت و در آنجا با گروهى از سپاهيان كه همراهش بودند مقيم شد . عطير نزد صالح بن مرداس رفت و از او خواست نزد نصر الدوله از وى شفاعت كند ، وى شفاعت او كرد . نصر الدوله نيمى از شهر را بوى واگذار كرد ، عطير در ميثا فارقين بر نصر الدوله وارد شد ، اصحاب نصر الدوله اشارت بدستگير كردن او نمودند ولى او اين كار را نكرد و گفت : به او غدر روا ندارم و لو اينكه فساد كرده و اميدوارم شر او را با وفادارى كوتاه سازم . عطير نيمى از شهر را ظاهرا و باطنا تحويل گرفت و با نمايندهء نصر الدوله در آنجا اقامت گزيد . سپس نايب نصر الدوله ميهمانى ترتيب داد و او را دعوت كرد و خورد و نوشيد . ضمنا پسر احمد كه عطير او را كشته بود ، بخواست و به او گفت : ميخواهى خون پدر خود بازگيرى ؟ گفت : آرى ، گفت : عطير با عده كمى نزد من است چون از اينجا بيرون شود در بازار از دامنش بگير و بگو : اى ستمكار تو پدرم را كشتى ، او شمشير به روى تو مىكشد ، اگر اين كار را كرد مردم را عليه او برانگيز و او را بكش و من پشت تو هستم . هر چه نماينده نصر الدوله گفته بود . فرزند احمد آن را انجام داد و عطير با سه نفر عرب كه همراهش بودند كشته شدند ، بنى نمير گرد آمده و گفتند : اين كار « زنك » است و لزوما ما نبايد در